خرید بک لینک

هر بار میخوانم تو را، هر بار روی دیگری
هر روز میبینم تو را، هر روز سوی دیگری
هر لحظه جوری تازهای، هر بار نوری تازهای
هر دم به شکلی نو به نو در گفتگوی دیگری

حلمی

هر بار میخوانم تو را | رباعیات حلمی | ادبیات معاصر

برچسب: نویسنده: کاوه رستمی تاريخ: جمعه 22 اسفند 1399 ساعت: 22:58

گرچه تنم از تو دور، این دل ما جورِ جور
نیست بقا و فنا، هست صفای حضور
هست به سر سوسنی سر زده تا اوج روح
هست به دل لالهای شعلهور از صوت و نور

حلمی

گرچه تنم از تو دور، این ما جورِ جور | رباعیات حلمی | شعر معاصر

برچسب: نویسنده: کاوه رستمی تاريخ: جمعه 22 اسفند 1399 ساعت: 22:58

نه که نمیتوانند، نمیخواهند. نمیخواهند که بتوانند رعب وهم و رعش ترس را از خویش بزدایند. پس به بیماری خو میگیرند، چرا که بیماری آسانتر و بیخطرتر از به سلامت از طوفانها گذشتن است. می صراحت میآرد و نقاب ریا میفکند، و چون آسودهگزینان بیریا نتوانند، صراحت دشمن دانند و از صراحی بپرهیزند. و آسودگان را به سرای عشق راه نیست. راه آسانی نیست، هر چند دفتر اوّلش چنین نوشتهاند، و چون روح طلب آسایش از خود بیرون کند، راه گشوده میشود. به پیرامونم میگویم از من دور شوید و از کنجکاوی دست کشید! م

برچسب: نویسنده: کاوه رستمی تاريخ: جمعه 22 اسفند 1399 ساعت: 22:58

چو بنشینی جهان گردد فراموش
ببندی چشم و بینی روح در نوش
به پا خیزی به راه دل به گاهی
چه باشد بعد از این؟ خاموش! خاموش!

حلمی

چو بنشینی جهان گردد فراموش | رباعیات حلمی

برچسب: نویسنده: کاوه رستمی تاريخ: جمعه 22 اسفند 1399 ساعت: 22:58

عرشجویان را زمین بنگاه نیست
منزل عشّاق در این راه نیست
عزم دل چون میکنی هشیار باش
چون خروج از راه دل دلخواه نیست

حلمی

عرشجویان را زمین بنگاه نیست | رباعیات حلمی

برچسب: نویسنده: کاوه رستمی تاريخ: جمعه 22 اسفند 1399 ساعت: 22:58

چه خبر عقلپرستان؟ به سر بام رسیدید؟
کمر زهد ببستید به اندام رسیدید؟
چه خبر خوابفروشان؟ خم محراب فروشان؟
کمر ظلم شکستید و به فرجام رسیدید؟

حلمی

چه خبر عقلپرستان؟ به سر بام رسیدید؟ | رباعیات حلمی

برچسب: نویسنده: کاوه رستمی تاريخ: جمعه 22 اسفند 1399 ساعت: 22:58

اگر نوری
با چنین ظلمت به خاک شد،
چه کورسوی حقیر.

حلمی - کتاب اخگران

اگر نوری.. | کتاب اخگران | حلمی

برچسب: نویسنده: کاوه رستمی تاريخ: جمعه 22 اسفند 1399 ساعت: 22:58

اگر دلانه بنگری جهان به اختیار توست به عشق اقتدا کن و برو که کار کار توست دلا نگار بی سبب ز طالعت گذر نکرد نهان به نظم و روشنی و بخت سعد یار توست ز پنج پرده خواب خویش گذر نما و روح شو مکن تو کار دیگری که عشق کار و بار توست کجا توان به عقل دد به آسمان عشق رفت اگرچه سرخ باشد او، به هر دمی شکار توست پیالهها کشم شبان به منزل شیوخ شهر به اذن باده شیخ نیز به کار انتشار توست تمام مُلک خویش را شبانه بانگ میزنم بیا که امّتی ز جان کنون به انتظار توست پسند و ناپسند خلق به خود مگیر حلمیا شبان عشق

برچسب: نویسنده: کاوه رستمی تاريخ: جمعه 22 اسفند 1399 ساعت: 22:58

هر کس با شبیه خویش،

ما نیز با خدا.


حلمی - کتاب اخگران

شبیه | کتاب اخگران | حلمی

برچسب: نویسنده: کاوه رستمی تاريخ: جمعه 22 اسفند 1399 ساعت: 22:58

بخوان و برقص نگارا در این خوابگاه خزان
که صوت تو آسمانکِش است و درمان است
به خاک نشستهای که جانت سوی دیار کشند؟
تو عزم کن سوی خانهای که در جان است

حلمی

بخوان و برقص نگارا در این خوابگاه خزان | اشعار حلمی

برچسب: نویسنده: کاوه رستمی تاريخ: جمعه 22 اسفند 1399 ساعت: 22:58

صفحه بندی